|
شهید امر به معروف غلامرضا زوبونی هوالشهید
|
با خبر شدیم که متاسفانه میر شمس الدین مجابی پدر شهیدان میر سیف الدین و
میر مجدالدین مجابی دار فانی را وداع گفت...
برای آشنایی بیشتر با این دو برادر شهید و پدر بزرگوارشون پیشنهاد می کنم مطلب زیر رو که توسط خبرگزاری فارس در تاریخ90/09/15 منتشر شده، حتما بخونید: خبرگزاری فارس: شهیدان «میر مجدالدین و میر سیفالدین مجابی» از مادری فرانسوی در پاریس متولد شدند، اما روحیه انقلابی پدر و ارادت به خاندان ولایت چنان در وجودشان ریشه دواند که در دوران نوجوانی پا منبری مسجد علیبن ابیطالب بودند و عاقبت از مجلس سیدالشهدا(ع) به ملکوت آسمانها بال رهایی گشودند. به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، آن روز که در پاریس متولد شدند انگار میدانستند روزی در مراسم عزاداری جد بزرگوارشان حضرت اباعبدا...حسین (ع) به دیدار معشوق میشتابند. همان هایی که بارها در هیئت «محبین شهادت» نام امیر این قافله را بر زبان آورده بودند و آرزوی شهادت در راه او را طلب میکردند. گرچه از پاریس تا تهران فاصله زیادی بود، اما پیمودن این مسیر برای رسیدن به دیدار معشوق ازلی مسیر کوتاهی است.
شهید میر سیف الدین مجابی شهید میر مجد الدین مجابی هدیه به روح این دو برادر شهید و پدر بزرگوارشون فاتحه ای بخوانیم برچسبها: فوت میر شمس الدین مجابی پدر مجابی ها, پدر مجابی ها دار فانی را وداع گفت, پدر شهیدان مجابی, میرمجد الدین و میر سیف الدین مجابی [ 91/02/11 ] [ 23:42 ] [ مديون شهدا ]
[ ]
[ 91/02/08 ] [ 15:52 ] [ مجنون شهدا ]
[ ]
۵ سال پیش چنین شبی چه حالی داشتیم.... هنوز روبروی مسجد قدس لکه هایی از خون غلامرضا وجود داشت... برادرم که خیلی با غلامرضا صمیمی تر بود در این ساعات بود به خونه رسید و وقتی برایش بازگو کردم ناگهان شوکه شد و نشست ... ونشستیم...و دوستمان شهید شد....
موضوعات مرتبط: در وصف شهید زوبونی [ 91/01/24 ] [ 1:42 ] [ حسین مرادی آورزمانی ]
[ ]
![]() در دلــــم یــکسره من شــوق شــهادت دارم عده ای اهل آخرتند و خداوند دنیا را برایشان حرام کرده. عده ای دیگر نیز اهل دنیایند و خداوند آخرت را بر آنها حرام کرده است: «انّ الدنیا حرام علی اهل الاخرة و انّ الاخرة حرام علی اهل الدنیا و کلاهما حرامان علی اهل الله» اما عده ای هستند که جایگاهشان «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» است ایشان نه اهل دنیایند و نه اهل آخرت. نه به دنبال لذائذ مادی اند و نه در پی حور و غلمان آخرت. اینان مرزوق الهی اند و رزقشان «مقام عند اللّهی» است. همان که قرآن کریم می فرماید: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»، بهشت نیز مشتاق دیدار صاحبان این مقام است. ******************************** و تو ای غلامرضای زبونی خوب ثابت کردی که نه پی هیاهوی دنیوی هستی و نه پی خوشی های آخرتی که خداوند وعده کرده، تو همانی که ثابت کردی خدا را برای خودش می طلبیدی و می خواستی، تو همانی که نشان دادی هنوز هم راه شهادت باز باز است تو همانی که می توانستی بمانی اما نخواستی، تو همان دلداده و شیفته ی راه عشقی، دلاوری هستی که رضایت خدا را بر رضایت خلقش مقدم کردی و رفتی.. رفتی عجب رفتنی! غلامرضا مگر آن دم که قرار بود تو به لقاء الله برسی و به دیدار پروردگارت نائل شوی، نبود کسی که مثل تو سینه سپر کند در راه دفاع از مال و جان و آبروی بنده ای از بند گان الله؟! مگر آن لحظه نمی شد تو هم مثل دیگر عوام خودت را کنار بکشی گوشه ای بایستی نظاره کنی که چه رخ می دهد؟! مگر در این شهرک غرب شیعه ای پیدا نمی شد که از جان عزیزش بگذرد و بی خیال جوانی اش شود؟! چرا رفتی؟! غلامرضا تو هم می توانستی مثل خیلی ها که فکر می کنند پشت کردن به خواسته ی کسی که فریاد می زند و طلب کمک می کند زرنگی است، زرنگی کنی و راحت بگویی: به من چه مربوط! اما تو زرنگ تر از این حرفا بودی دلاور و ای شیعه ی مولا علی(ع).. تو هم می توانستی.. تو نترسیدی تو می دانستی که همین "ترس" بود که نگذاشت خیلی ها به حضرت زهرا(س) کمک کنند، به امام حسن(ع) کمک کنند، حسین فاطمه(س) را یاری کنند. تو ترس را در وجودت نابود کردی خوف خدا قلبت را اشباع کرد، شوق شهادت نگذاشت اینجا بمانی از غیر خدا نترسیدی و خودت را در آغوش خدا خونین دیدی خوش به حالت غلامرضا خوب روی ترس را کم کردی! برای ما هم دعا کن.. سلام ما رو هم به ارباب بی کفنمون برسون..
برنامه هایی که ان شاالله به مناسبت سالروز شهادت این شهید عزیز برگزار می شه: پنج شنبه 24 فروردین 1391 ساعت 16 در گلزار شهدا قطعه 50 ردیف 25 سر مزار شهید زبونی همچنین پنجشنبه 24 فروردین 1391 از نماز مغرب و عشا شهرک غرب، سعادت آباد، ابتدای بلوار دریا، مسجد قدس
التماس دعا
[ 91/01/22 ] [ 2:16 ] [ مجنون شهدا ]
[ ]
شب عید امسال همراه با تیم ملی فوتبال جوانان ایران عازم اهواز شدیم تا همراه با هییت دولت و رئیس جمهور محترم ورزشگاه غدیر اهواز را در یک بازی تدارکاتی با استقلال هواز به افتتاح برسونیم که خوشبختانه این ورزشگاه که بسیار هم برای ان هزینه شده است بعد از دستور ریاست جمهور و اعلام جواد خیابانی افتتاح شد و تیم ملی جوانان فوتبال ایران ۴ بر ۲ به پیروزی رسید اما بعد از پایان بازی با اعلام اکبر محمدی سرمربی تیم ملی فوتبال جوانان و فریدون معینی رئیس کمیته جوانان فدراسیون فوتبال کاروان تیم ایران صبح جمعه ۲۸ اسفند راهی شلمچه شد تا در سرزمین نینوای ایران بازیکنان ملی پوش و کادر فنی تیم ملی با شهدای ۸ سال دفاع مقدس تجدید میثاق بکنند و به یاد مردانی که روزگارانی نه چندان دور برای آبادانی و دفاع از میهن از جان خویش گذشتند لحظاتی تفکر بکنند که این زیارت بسیار به مذاق کاروان تیم ایران خوش نشست و بازیکنان وکادر فنی با روحیه ایی بسیار خوب خود را اماده سال جدید و تعطیلات عید نوروز کردند ...اما گفتنی ها رو گفتیم و نوشتیم اما در این زیارت لحظاتی نبود که شهید زوبونی را از یاد ببرم یاد غلام رضا ب خیر وقتی از بچه ها برای سفر به جنوب و زیارت از مناطق جنگی دعوت میکرد همیشه به من میگفت تو که با نمیای خودت میری ... این بار هم خودم رفتم اما تیم ملی فوتبال ایران به یاد همه شهدا به خصوص شهید امربه معروف غلام رضا زوبونی نماز زیارت خواند تا هرجند اندک در راه شهدا و معرفی فرهنگ شهادت به نسل جدید قدمی برداشته باشیم
[ 91/01/07 ] [ 1:53 ] [ حسین مرادی آورزمانی ]
[ ]
به نام او برای او سید مرتضی آوینی: من هرگز اجازه نمی دهم صدای حاج همت در درونم گم شود این سردار خیبر قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است. *********** همه محو سخنان حاج همت بودن که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبتهای حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط طنین صدای حاج همت بود و صلوات گاه به گاه بچهها. تو همین اوضاع پچ پچی توجهها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجیهای کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت میکرد.فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر میداد که ساکت شود و به صحبتهای فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمیکرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً میخواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمیترسد. خلاصه فرمانده دسته یک، برخوردی با این بسیجی کرد و همهمهای اطراف آنها ایجاد شد. سرو صداها که بالا گرفت، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبتهایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم میکنیم». کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.» سکوتی سنگین همه میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن. حاجی صدایش را بلندتر کرد: «بدو برادر! بجنب» بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن. حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی
خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش [مشغول شد]، همه شاهد صحنه بودند.
بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز
کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکهای خورد و بی اختیار پوتین را به
دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و
قمقمهاش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه
هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟ حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجیهاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجیها آب میخوره». جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفتهها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
پی نوشت1: امروز سالروز به شهادت رسیدن شهید ابراهیم همته.. من یکی به شخصه خیلی بهش ارادت دارم، شما هم هدیه به روح پر فتوحش صلواتی لطف بفرمایید. پی نوشت2: تواضع و فروتنی نقطه مقابل غرور و تکبره. آدمای خاص و بندگان خاص خدا هستن که تواضع در تمام ذرات وجودشون نفوذ کرده و حتی تواضع تو راه رفتنشونم پیداست. آدمایی مثل شهدا، مثل اونایی که نمونه ی یک مرد واقعی بودند، مثل شهید همت، مثل مردان بی ادعا، مردان بی تکبر، مردان خدایی، مثل مردانی که دل به دنیا و مظاهرش نبستند و رفتند... عجب رفتنی... کافی ست کمی همت کنیم تا همت شویم! موضوعات مرتبط: قلم به تسخیر شهدا [ 90/12/17 ] [ 20:40 ] [ مجنون شهدا ]
[ ]
به اذن شهدا بسم الله:![]() اعتراف نامه شهید علمدار :قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجراء ۴/۵/۶۹) ********** قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت (۱۷ رکعت) بخوانم. (تاریخ اجراء ۱۱/۵/۶۹) *********** قانون سوم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.ا گر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا بجا بیاورم. (تاریخ اجراء ۲۶/۵/۶۹) ********** قانون چهارم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب ۵۰ ریال صدقه و۱۱ رکعت تمام را بجا بیاورم .(تاریخ اجراء ۱۶/۶/۶۹) ********** قانون پنجم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قرآن بخوانم. (تاریخ اجراء ۱۳/۷/۶۹) ************ قانون ششم:حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم. (تاریخ اجراء ۱۸/۸/۶۹) *********** قانون هفتم: حداقل باید در هر ۲۴ ساعت ۷۰ بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در ۲۴ ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود. (تاریخ اجراء ۳۰/۹/۶۹) *********** قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته ۲ روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ ریال صدقه باید بپردازم . (تاریخ اجراء ۱۹/۱۱/۶۹) *********** قانون نهم: در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید ۱۵ مسئله بخوانم .(تاریخ اجراء ۱۴/۱/۷۰) *********** قانون دهم: در هر ۲۴ ساعت باید ۵ بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم.(تاریخ اجراء ۱۵/۳/۷۰ [ 90/12/09 ] [ 23:51 ] [ مجنون شهدا ]
[ ]
از این که این توفیق بهم داده شد که برای شهدا بنویسم، خوشحالم و خداوند را بسیار شاکرم. باشد که بتوانیم ادامه دهنده راهشان باشیم... چند روزیه که با بچه های بسیج دانشگاه آزاد تهران شمال در تکاپوی فراهم کردن مقدمات اردوی جنوب هستیم. به
بچه ها گفتم بیایم یه ویژه نامه مخصوص شهید زوبونی درست کنیم و تو اردو
بین بچه ها توزیع کنیم.یکی از مسولین بهم گفت ما نمی خوایم امسال خیلی
کاغذ بازی کنیم ! گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی نمی خوایم زیادی کاغذ و نشریه بین
بچه ها پخش کنیم. اما چند روز بعد دیدم یه سری برگه رو میز حوزه بسیجه که
محتواش هم احکام و شرایط امر به معروف و ... بود!گفتم اینا چیه؟ بچه ها
گفتن اینا رو فلانی برا جنوب آماده کرده و می خواد بین بچه ها پخش کنه!
گفتم مگه نگفته بودقرار نیست کاغذ بازی بشه؟ انصافا خیلی دلم شکست... دلم برا غربت شهید زوبونی شکست... غلامرضایی که مثل ما فقط شرایط امر به معروف و نهی از منکر رو تو کاغذها و نشریه ها و کتابها نخوند که بعد از چند روز کاغذهارو کنار بگذاره تا خاک بخوره.غلامرضا یی که امر به معروف باخونش آمیخته بود و امر به معروف را عملی به ما نشان داد . دو سه روز فکرم مشغول این قضیه شده بود.آخه دلم می خواست تو جنوب حداقل یادی از این شهید شه .از خود شهید زوبونی خواستم کمکم کنه. یه دفعه به ذهنم خطور کرد که خودم یه ویژه نامه بزنم و برم بازم با بچه ها صحبت کنم که پخش شه. شاید تو کار انجام شده قرار بگیرن!. خلاصه بعد از کلی اصرار و پافشاری قسمتی از نشریه رو به شهید زوبونی اختصاص دادن. انشا الله فردا بچه های تهران شمال ساعت 15 عازم جنوبن.و قراره به یاری خدا نشریه ها تو راه بین بچه ها توزیع بشه و با یاد این شهید عالی قدر سفرشان را شروع کنند...چند سال پیش بچه های تهران شمال این سعادت رو داشتند که با غلامرضا همسفر سرزمین عشق شن! اما الان با یاد و خاطرش... هرچند شهدا ناظر بر ما و اعمالمان هستن و بین ما حضور دارن این ما هستیم که غافلیم و از درک حضور آنها بی بهره... حال تصمیم گرفتم گزیده ای از اون مطالب رو در این وبلاگ بذارم: خاطره ای از شهید: کنار
مزار شهید عبدی در بهشت زهرا(س) یک قبر خالی بود .هربار غلامرضا زیارت
عاشورا می خواند و به آن قبر می دمید و می گفت: "خوش به حال اونی که تو این
قبر بخوابه" سه سال قبل از شهادتش تأکید کرد که این جا جای منه.هیچکس حق نداره این جا بخوابه.یادتون باشه اگه اومدید سر خاکم یاد کنید که گفتم این جا جای منه! حالا همون جا مزار شهیده... ************************************ خوابهایی که از شهید دیده اند گواهی می دهد که شهیدان زنده و لحظه لحظه نظاره گر ما هستند: خواب دیدند در تشییع جنازه ی شهدا غلامرضا هم هست که می گفت: “دیدید که من هم به آرزویم رسیدم ،ولی حیف که دیر رسیدم!” در خواب دیگری گفته بود: “مرا می بینید؟ببینید! ـ ما همه شهدا ـ زنده ایم ما نمرده ایم.” ************************************ گزیده ای از سخنرانی حاج آقای اکرمی در تاریخ90/11/29 مسجدالنبی(ص) شهرک قدس: غلامرضا
ظهرا که می خواست بره خونه ساعتای 2 تا 5 می رفت رو تاکسی پدرش کار می کرد
پدرش می گفت: "من اصلا ازش نمی پرسیدم چقدر پول در اوردی یا پولارو چی کار
می کنی، با خودم می گفتم بالاخره جوونه ... نوش جونش .بذار بره خوش باشه
.بعداز شهادتش فهمیدم با اون پولی که خودش در می اورده می رفته به فقرا و
بیچاره ها کمک می کرده.. غلامرضا محله فقیر نشین رو شناسایی می کرد و برا
بچه ها کیف و کفش می خریده... وقتی که برای اولین مراسمش تو مسجد قدس یه عده فقیر و بیچاره اومده بودن تعجب کردم.با خودم گفتم اینا نه بسیجی هستن، نه مسجدی، نه فامیلامونن! اینا کین؟ یکی شون تسلیت گفت. سوال کردم ببخشید شما پسر منو از کجا می شناسید؟ گفت: ما ایشونو نمی شناختیم از رو بنرش فهمیدیم شهید شده! این آقا تابستونا می اومد برا بچه های ما بستنی می خرید.مهر ماه که می شد برا بچه های ما کیف و کفش می خرید..." شیعه یعنی غلامرضا...به مولاش علی(ع) واقعا اقتدا کرد.تو شجاعتش! درس خوندنش! اخلاقش! مردونگیش!
موضوعات مرتبط: در وصف شهید زوبونی [ 90/12/02 ] [ 1:31 ] [ مديون شهدا ]
[ ]
السلام و علیک یا اباعبدالله الحسین و خاندان مطهرش...
[ 90/09/17 ] [ 15:7 ] [ حسین مرادی آورزمانی ]
[ ]
گشت و گذار امروز خبرنگار گروه جهاد و مقاومت مشرق در گلزار شهدای تهران ، ارمغانش یادی بود از این بنده خوب خدا و سرباز پاکباخته نهضت روح الله
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، گشت و گذار امروز خبرنگار گروه جهاد و مقاومت مشرق در گلزار شهدای تهران ، ارمغانش یادی بود از این بنده خوب خدا و سرباز پاکباخته نهضت روح الله:
پاسدار شهید در راه اسلام
شهید محمد حسن امانی همدانی
فرزند مهدی
تولد: عاشورای سال 1339 هجری شمسی
بال گشوده در: اربعین حسینی سال 1360 هجری شمسی
محل شهادت: جبهه غرب - سرپل ذهاب - تنگ کورک
موضوعات مرتبط: قلم به تسخیر شهدا [ 90/07/22 ] [ 0:1 ] [ حسین مرادی آورزمانی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |